السيد حامد النقوي
154
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
بن محمد بن عباد بغدادى لا يعرف روى البزار عنه عن محمد بن يزيد بن سنان ثنا كوثر بن حكيم عن نافع عن ابن عمر قال قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلم ان امان هذه الامة ابو عبيدة و ان حبر هذه الامة ابن عباس و هذا باطل و از افادهء ابن حجر عسقلانى نيز بطلان آن واضح و آشكارست ابن حجر در لسان الميزان گفته الحسين بن محمد بن عباد بغدادى لا يعرف روى البزار عنه عن محمد بن يزيد بن سنان عن كوثر بن حكيم عن نافع عن ابن عمر قال قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلم ان امين هذه الامة ابو عبيدة و ان حبر هذه الامة ابن عباس هذا باطل و هذا لا ذنب فيه لشيخ البزار و الحمل فيه على كوثر بن حكيم فانّه متهم بالكذب و سياتى ثالثا وضع و بطلان و فظاعت و هوان اين افتراى مهان معنى نيز بر ارباب ابصار و اعيان ظاهر و عيانست به چند وجه اول آنكه ابو عبيده در كتمان خبر عزل خالد بن الوليد از امارت جنود شام ارتكاب جرمى بس بزرگ نموده كه صراحة او را از مرتبه امانت ساقط و بحضيض خيانت هابط مىگرداند بيانش آنكه هر گاه خليفه ثانى بحسب استخلاف خليفهء اوّل متمكن و سادهء حكومت گرديدند خالد را بوجه فسق و فجور و تصرف باطل او در اموال و دماء مسلمين از امارت جنود شام عزل كردند و ابو عبيده را بجاى او امير جنود شام كردند و كتابى درين باب بسوى ابو عبيده نوشتند و آن را بدست عبد اللَّه بن قرط ارسال داشتند و بعد از ان هر گاه عامر بن عقبه از شام وارد شد و كتاب فتح دمشق آورد بدست او نيز نامه به ابو عبيده مشتمل بر تامير او و عزل خالد نوشتند ليكن ابو عبيده اصلا خالد را از حقيقت حال مطلع نكرد تا آنكه خالد كتابى مفصل مشتمل بر خبر فتح دمشق و حصول غنيمت مرج الديباج و ديگر حالات بنام أبى بكر نوشت و آن را بدست عبد اللَّه بن قرط كه حامل كتاب اول خليفهء ثانى در باب عزل خالد بود بمدينه فرستاد و هر گاه آن كتاب بدست خليفهء ثانى افتاد رنگ چهرهءشان از قراءتش پريد و سمرت آن ببياض مبدل گرديد و از عبد اللَّه بن قرط كه حامل اين كتاب بود سؤال كردند كه آيا مسلمين بموت أبى بكر و به حاكم كردن من ابو عبيده را واقف نشدند عبد اللَّه بن قرط گفت كه نه پس خليفه ثانى باستماع اين حالت غضبناك شدند و بعد جمع مردم بر فراز منبر رفتند و بتامير ابو عبيده و عزل خالد ايشان را آگاه كردند و روز ديگر هم بالاى منبر رفته فصل مشبع در همين باب بيان نمودند و خيانت خالد را بتفصيل تمام مبيّن ساختند و بعد از ان كتابى طويل بسوى ابو عبيده نوشتند و در آن كتاب ابو عبيده را بحكومت او مرة بعد اخرى اخبار و اعلام كردند و او را مامور نمودند به اينكه از خالد لشكر را بگيرد و خالد را از امارتش جدا گرداند و نيز درين كتاب بعد پند و نصيحت بسيار كه اكثر آن مشتمل بر تعريض بر افعال شنيعه خالد بود بصراحت تمام تصرّف باطل او در دماء مسلمين و تفريط صريح او در اموال شان بمعرض بيان آوردند و چون